داغی دست کسی آمد و درگیرم کرد

0
339
داغی دست کسی آمد و درگیرم کرد

 

داغی دست کسی آمد و درگیرم کرد

داغی دست کسی آمد و درگیرم کرد

آمد و از همۀ اهل جهان سیرم کرد

اولین بار خودش خواست که با او باشم

آنقدَر گفت چنینم و چنان، شیرم کرد

مثل یک قلعه که بی برج و نگهبان باشد

بر دلم سخت شبیخون زد و تسخیرم کرد

تا خبردار شد از قصه ی وابستگی ام

بر دلم مهر جنونی زد و زنجیرم کرد

به سرش زد که دلم را بفروشد، برود

قصدش این بود که یک مرتبه تعمیرم کرد

سنگی از قلب خودش کند و به پایم گره زد

سنگدل رفت و ندانست زمینگیرم کرد

رفت و یک ثانیه هم پیش خودش فکر نکرد

که چه با این دل لامصّب بی پیرم کرد 

      ** سونیا نوری **

شادمانه

کانال تلگرام شادمانه را دنبال کنید

پاسخی دهید

لطفا دیدگاه خود را بنویسید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.