بزن باران خیسم کن

0
887
بزن باران خیسم کن

بزن باران خیسم کن ، که امشب باز دلتنگم
مثال پادشاهی با، سپاه غصه می جنگم

بزن باران خیسم کن، که امشب باز بیمارم
وجودم را گرفته تب، گمان تا صبح بیدارم

بزن باران خیسم کن، که اینجا قلبها سنگیست
وشاید قسمت ما هم، فقط از عشق دلتنگیست

بزن باران خیسم کن، دگر چتری نمی خواهم
اگر دست خودم باشد، در این دنیا نمی مانم

بزن باران خیسم کن، که اینجا فصل پائیز است
بهارانم به یغما رفت، دلم از غصه لبریز است

بزن باران خیسم کن، که حتی با خودم قهرم
کسی حتی نمیداند، یه زندانی در این شهرم

بزن باران خیسم کن، که راه دلخوشی بسته است
دل سنگ صبورغم، ز دست صبرهم خسته است.

شادمانه

کانال تلگرام شادمانه را دنبال کنید

پاسخی دهید

لطفا دیدگاه خود را بنویسید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.