عشق

0
1023
عشق

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه میگذرد ؟!

اندوه را فراموش کن

عشق در همین حوالی آهسته نشسته است .

باور کن قلبت را ، که آکنده از عِشق و پاکی ست .

و بشکن! افسون سیاهی را بشکن و در شب طلوع کن ، بی پایان !

نگاه کن ! چشمان من غبار می زدایند تا وارث نگاهت بمانند.

تازه باش ، تازه !

و طراوت را و تازگی را از عِشق دریغ نکن !

ومن هم به پاس سخاوت تو و به ظراوت نام عِشق ،

تمام احساسم را به تو هدیه می کنم .

شادمانه

کانال تلگرام شادمانه را دنبال کنید

پاسخی دهید

لطفا دیدگاه خود را بنویسید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.