خانه خدا

0
441
خانه خدا

خانه خدا

خانه خدا

 مرد میانسالی در محله ما زندگی میکند که من  از بچگی اورا میشناسم آدم تو دار و خنده روییست… همیشه صورتش سه تیغ و پیراهن شاد میپوشد… او حتی محرم هم پیرهن سفید میپوشه… من هرگز اونو توی هیأت و مسجد و امامزاده ها ندیدم.. به قول بابام اصلا شاید کافر باشه… ولی هیچوقت کسی ازش بدی ندیده سرش تو کار خودشه… زنش هم تقریبا حجاب آنچنانی نداره خیلی عادی میپوشه… همیشه دوست داشتم بدونم که چرا اهل مسجد و هیأت نیست… تا اینکه یه روز دل و به دریا زدم و توی یه مسیر که با هم بودیم ازش پرسیدم آقا رضا دوست داری یه سفر بری خانه خدا… با خنده گفت تو چی، دوست داری بری خانه خدا؟ گفتم آره چرا که نه؟ بابام هم همیشه حسرت حج رفتن و کربلا رو داره.. گفت انشالا نصیبش میشه… گفتم جوابمو ندادی دوست داری بری؟ گفت من خانه خدا زیاد رفتم … اصلا هم حسرتش رو ندارم.. چشام داشت از کاسه در میومد پرسیدم شوخی میکنی؟ گفت شوخی چرا؟ گفتم آخه ندیدم کسی تو محل بگه شما حج رفته باشید… گفت شما پرسیدید خانه خدا، منم گفتم آره زیاد رفتم، اگه بخوای تو رو هم میبرم… خندم گرفت گفتم چطور.. گفت کاری نداره فردا صبح آماده باش ببرمت خانه خدا.. اونجا خیلیا هستن خدا هم منتظره دیدنمونه… شب تا صبح خوابم نبرد، همش فکر میکردم چه فکرایی تو سرشه… صبح که شد رفتم در خونشون و صداش زدم و اونم با صورت تراشیده و پیرهن شاد و موهای براق اومد بیرون و با ماشینش رفتیم… وسط راه پرسیدم میخای ببریم امامزاده درسته؟
گفت به زودی میبینی… با هزاران سوال بی جواب توی سرم سکوت کردم تا اینکه رسیدیم به آسایشگاه بچه های بی سر پرست… داشتم شاخ در میاوردم فقط نگاه میکردم.. همینکه رفتیم داخل بچه ها دویدند بغل آقا رضا و اونو عمو صدا میزدن آقا رضا هم از وسایلی که تو مسیر خریده بود بهشون میداد و صدای خنده ی بچه ها بلند شد… آقا رضا برگشت طرف من و گفت اینم خانه خدا، دیدی که چقدر خونش نزدیکه… ادامه داد: خدا توی آسایشگاه معلولان ذهنی… توی بیمارستانهای کودکان … توی آسایشگاه سالمندان … توی مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست … توی مراکز درمانی بیماریهای خاص …و حتی حتی جاییه که ما به کودکان خیابانی گل و کتاب و آبمیوه میدیم وو…..همیشه چشم به راهه… چرا میزان اعتقادات مردم را از ظاهر تشخیص میدهید؟ چرا همش فکر میکنید خدا توی امامزاده ها و مساجده… بهشت من زمانیست که خنده ی از ته دل این انسانها را میبینم.. خانه خدا خیلی نزدیکتره از اونی که شما تصور می کنین.. دل خوش از آنيم که حج ميرويم غافل از آنيم که کج می رویم..

شادمانه

کانال تلگرام شادمانه را دنبال کنید

پاسخی دهید

لطفا دیدگاه خود را بنویسید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.